وندیداد
وندیداد به معنی قانون ضد دیو است
Sunday, June 10, 2007



آن سوی اکران فيلم آموزشی برای خيانت زنان متاهل


مطلب زیر را که در تاریخ نوزده خرداد در سایت خبری بازتاب منتشر شده، عینا می گذارم اینجا.پس از بیانات گه ر بار وزیر محترم کشور درباره ازدواج موقت خوندن این مطلب هم خالی از لطف نیست.
این روزها با مجوز وزارت ارشاد یک رپرتاژ آگهی صرف به نفع بندر دوبی و به هدف زیر سوال بردن تفریح گاه های ترکیه در سینماهای کشور به نمایش درآمده که در کمال تعجب پس از 3 سال ممنوعیت اکران در دولت گذشته، سرانجام به قول کارگردان با حوصله اش موفق به دریافت مجوز شده است تا برای نخستین بار تبلیغ مستقیم دوبی، امکانات اقتصادی این شهر مانند سیتی سنتر، دانشگاه آمریکایی ها و خیابان آل مکتوم به راحتی به پرده سینماهای ایران کشیده شود.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در شرایطی که سینمای هالیوود با ساخت فیلم تاثیرگذار و موثر "بی وفایی"* به دنبال ترساندن منطقی جامعه آمریکا و خانواده های این کشور از بی بندوباری های اخلاقی و خیانت به خانواده در زندگی یانکی هاست، در این سوی جهان و در پناه فرهنگ اصیل ایرانی، برای نخستین بار با مجوز وزارت ارشاد فیلمی در سینماهای ایران به نمایش درآمده که به صورت عملی راه های مختلف ضبط تصاویر خصوصی از افراد، راه های وسوسه زنان شوهردار و روش های خیانت را به زنان شوهردار آموزش داده و متاسفانه تا امروز نه کسی در وزارت ارشاد متوجه این ماجراهای آشکار شده و نه منتقدی برایش صرف می کند که با این محصول 100 درصد اقتصادی و تبلیغاتی مقابله فرهنگی کند!
در این فیلم سراسر اغراق و بزرگ نمایی شده از جذابیت های ساختمانی، تزیینی و ژورنالیستی دوبی که با شعارهای اقتصادی به نفع سرمایه گذاری خصوصی برای این بندر همراه است، یک سری اتفاق بی سر و ته بهانه ای می شود که موضوع ازدواج پسران در قفس امروزی با زنان مسن در هوس دیروزی به روایت تصویر کشیده شود.

داستانی که در سراسر آن روش های سوء استفاده از زنان به شیوه های گوناگون آموزش داده می شود و چقدر جالب است که سازمان های غیر دولتی دفاع از حقوق بانوان و سینه چاکان حقوق فمنیستی حتی ذره ای هم از محتوای این فیلم دلخور و آزرده نمی شوند!
البته شاید فضای فانتزی و ویترینی این فیلم حتی توانسته شوالیه های حقوق فمنیستی را هم خام کند تا کسی از وزارت ارشاد جمهوری اسلامی سوال نکند، به چه ارزشی چنین محصولاتی را بر پرده سینما آورده و زندگی اجتماعی خانواده ها را به مخاطره می اندازید؟
آیا به صرف نشان دادن اتومبیل گران قیمت «فراری» و «لامبورگینی»، یک خانم با دست های آرایش شده حنای مراکشی، چادر عربی که یک جفت چشم فقط از آن معلوم است، موسیقی های تند عربی، ضرب آهنگ تدوین تصاویر با مراکز تجاری دوبی، شعارهایی مانند: دوبی به مراتب بهتر از ترکیه است، در دوبی هر چیزی پیدا می شود، اینجا پر از رستوران های ایرانی است! یا بدتر، جمله وقیحانه؛ نباید با این یائسه ها زندگی کرد، باید این ها را سر کیسه کرد! می توان یک فیلم سینمایی اجتماعی و اخلاقگرا را به پرده نقره ای سینماهای وزارتخانه اصولگرا آورد؟!
در بخشی از این فیلم سراسر توهین و افترا به زنان بزرگ ایرانی که در محتوای فرهنگی دست کمی از محصول آمریکایی پسند «پرسپولیس» و فیلم ضد ایرانی «300 » ندارد، دو پسر یا بهتر بگوییم، دوست پسر دو زن بیوه متمول در پی حادثه ای با هم آشنا شده و با سوار کردن یک سری کلک های عاشقانه و دوستی های غیر مشروع و البته اظهار محبت های غیر متداول با فرهنگ ایرانی و بیشتر شبیه فرهنگ کشورهای غربی، زنان عقدی خود را وارد بازی کثیفی می کنند.

در این بازی این زنان در پس نمایش های ظاهری مجبور می شوند به شوهران خود خیانت کرده و مراحل این شکسته شدن حریم های اخلاقی با دوربین مخفی ضبط می شود تا از آنها ضمن اخاذی، طلاق شرعی گرفته شود و در مقابل قهرمانان خوشگل و خوش تیپ با درآمد هنگفت این کار در دوبی رستوران بزنند!
این موضوع ها در شرایطی به راحتی به تصویر کشیده شد که جامعه ایران سال گذشته چندین مورد حادثه تلخ در انتشار فیلم های خصوصی پشت سر گذاشت و حتی دستگاه های فرهنگی و قضایی در یک مورد خاص و حساسیت برانگیز به دنبال راهکارهای برخورد منطقی و قانونی با این حرمت شکنان بودند.
اما در قامت چنین فیلم سینمایی به اصطلاح اجتماعی که تصاویر تبلیغاتی آن سراسر پایتخت را در اختیار گرفته، ضبط تصاویر غیر اخلاقی از یک زن شوهردار به صورت کامل آموزش داده شده و حتی در برخی از لحظات بازیگران چنان با قدرت، راه های تنظیم زاویه دوربین و روش های فنی آن را اجرا می کنند که می توان حالت رضایت مندی مخاطب را در خنده های تماشاگران و صورت های هیجان زده آنها دید.
اما در نمونه مشابهی از یک فیلم آمریکایی که سینمای هالیوود آن را ساخته ، زنی راضی از زندگی با شوهر و پسرش که در حومه نیویورک ساکن است. برای خرید لوازم تولد پسرش راهی مرکز شهر می شود.
در این میان حادثه ای موجب می شود، او وارد خانه پسر جوان فرانسوی شود که در نهایت به زوال اخلاقی و خیانت او به شوهرش ختم می شود، شوهر در مقابل برای اعاده حیثیت خود پسر فرانسوی را می کشد و پس از اینکه پلیس از پس اثبات جرمش برنمی آید، تصمیم می گیرد برای نجات زندگی اش راهی مکزیک شود.
در این فیلم تکان دهنده که در لحظاتی وجدان درد آشکار از انجام یک گناه بزرگ را به نمایش کشیده و سعی دارد آن را به مخاطب القا کند، کارگردان با هشیاری تمام برای سکانس پایانی دو نتیجه گیری کرده و حتی در نسخه DVD سکانس سفر به مکزیک در متن اصلی فیلم قرار داده شده و برداشت دومی به عنوان سکانس حذفی باقی می ماند.

در برداشت دوم از سکانس پایانی مرد ضمن آرزوی روزهای خوش برای خانواده اش در برابر چراغ قرمز اداره پلیس از ماشین پیاده می شود تا خودش را به پلیس معرفی کند.
جالب است که در ینگه دنیا که دوستان حتی ذره ای مردم و هنر آنها را به دینمداری و فرهنگی بودن قبول ندارند، این گونه ظریف یک بحران اجتماعی به تصویر کشیده می شود، ولی در کشور ما که فرهنگ های مهاجم هر آن منتظر حمله به سوی سرمایه های اخلاقی و اجتماعی ما هستند، این گونه براحتی ناموس فروشی و خیانت را آموزش داده و در قالب فیلمی جذاب برای نوجوان و جوانان، آینده کشور را به مخاطره می اندازیم.
آیا به واقع وزارت ارشاد قبلی حق نداشت که 3 سال پیش مجوز اکران به این فیلم نداده بود؟
*Unfaithful

Labels:

Tuesday, May 01, 2007

احمدی نژاد قدردان


عکس آقای احمدی نژاد را در حال مهر ورزی ( ماچ و بوسه کردن) با معلمه سال های خیلی دور مدرسه، یعنی آن زمان که مستر پرزیدنت هفت، هشت سال بیشتر نداشت را نشان می دهد.در این دیدار رئیس جمهور که به شدت احساساتی شده بود و معلوم نبود دیدن معلم کلاس اول ابتدایی اش چه دسته گل او را به خاطرش آورده بود، چون ابر بهار زار زار گریه می کرد و به قول خودش: امروز با دیدن معلم کلاس اول خود تحت تاثیر قرار گرفتم اگر شرایط جلسه نبود یک ساعت گریه می کردم تا یادآور محبت هایی باشم!!! که معلمان عزیزم در طول دوران تحصیل از جان خود در کام چکاندند.
در ادامه مراسمی که به مناسبت بزرگداشت مقام معلم!!! برگزار شده بود،مجری مراسم از خانمی نسبتا مسن می خواهد که به جایگاه ویژه برود.سپس از مهمانان ردیف اول که رییس جمهور هم در بین آنها بود، می خواهد که مثل فیلم های کاراگاهی آن خانم پیر را که بدون اطلاع! رییس جمهور به مراسم دعوت شده بود، شناسایی کنند.در این لحظه آقای احمدی نژاد مثل یک شاگرد زرنگ دستش را بالا برده و می گوید: اجازه خانوم اجازه؟؟؟ شما خانوم قلی پور- معلم کلاس اول ما هستین. سپس فریاد و آفرین حضار به آسمان می رود.گل گفتی آی گل گفتی...مثل یه بلبل گفتی..... جواب عالی دادی.غنچه! بودی شکفتی.
این نمایش و رفتار رییس جمهور نکات چندی را در ذهن کسانی که شاهد این مسابقه بودند و یا احیانا از طریق تلویزیون خواهند بود،القا می کند.
1-رییس جمهور نشان می دهد که دولت چه ه ه ه ه ه قدر به فکر معلم ها و در کل قشر فرهنگی جامعه است.و رفتار و برخوردشان با معلمان در این چند ماه اخیر، گواه این مدعاست.مثل سرکوب کردن و دستگیری تعداد زیادی از معلمان، که به خاطر وضع بد معیشتی شان اعتراض کرده بودند و در جواب از طریق سخنگوی دولت به شورش و آشوب و گرفتن دستور از کشور های بیگانه متهم شدند.
2- رییس جمهور چه ه ه ه ه ه قدر باهوش! تشریف دارند که با دیدن چهره یک خانم سالخورده،که مطمئنا درزمانی که معلم ایشان بودند، احمدی نژاد شیطووون به هر جایی جز صورت خانم معلم نگاه می کرده، زود او را شناسایی می کنه و میگه: خانوم ما بگیم؟.... ارزش این شناسایی با دانستن این که رییس جمهور اصلا و ابدا از حضور ایشان در مراسم بی خبر بوده صد چندان می شود.و بر خردمندی و باهوشی ایشان مهر تاییدی می زند. ناگفته هوش و درایت رییس جمهور بر همگان آشکار است و چند چشمه از کار های ایشان نیز اثبات کننده این موضوع است.
3- چند روز پیش حداد عادل و خرازی برای دیدن معلم ورزش دوران دبیرستان، به خانه او رفتند و صدا و سیما با درایت خاص این دیدار را پوشش داد. حال با گذشت چند روز از این دیدار احمدی نژاد پیش خود فکر کرده، که هوش او از هوش حداد عادل و خرازی چه کم دارد؟ ..تازه اگر آنها معلم سال آخر دبیرستانشان را هنوز به یاد دارند، او می تواند سال ها قبل را هم به یاد بیاورد.مطمئن باشید اگر حداد عادل معلم ابتدایی اش را به خاطر می آورد، رئیس جمهورحتما اسم قابله ای را که موقع به دنیا آمدن در بیمارستان! حضور داشته را به یاد می آورد و با ایشان هم ماچ و بوسه ای می کرد.( مثل بازی من یه مرغ دارم 4 تا تخم می ذاره...چرا 4 تا؟....)
4- مهر ورزی رییس جمهور زمانی اتفاق می افتد که نیروی انتظامی به شدت سرگرم برقرار کردن امنیت اجتماعی شهروندان محترم،علی الخصوص نسوان می باشد.چیزی که با ادعای دمکرات مابانه رییس جمهور( عدم سختگیری در نوع پوشش و آرایش مو،احترام به مردم و رسیدگی به امور مهمه!!!) در قبل از انتخابات ریاست جمهوری تضاد دارد.و بسیاری احمدی نژاد را به خاطر حرف های قبل از انتخابات و عمل ضد و نقیض امروزش مورد انتقاد قرار می دهند.رییس جمهور با نمایش خانم معلم و محمود کوچولو نشان داد که هنوز سر حرف خودش است و ذکور و نسوان می توانند چون برادر و خواهر، مادر و پسر، معلم و شاگرد و .... مهربان باهم اختلاط نموده و همدیگر را در بغل گرفته و حتا به شام و کافی شاپ و کاپوچینو دعوت کنند و در به یاد آوردن خاطرات گذشته! آبغوره بگیرند.
وای بر آنان که از یک پیر زن هم برای رسیدن به اهداف و مقصود خود نمی گذرند و از او استفاده ابزاری می کنند!
فکر نکنید آیه جدید نازل شده ، نه.... این را خودم همین جوری گفتم.
..........................................................
پ ن1: یک استاد هشتاد ساله دانشکده هنر دانشگاه تهران،به خاطر بی حرمتی! به یک دانشجوی محجبه از دانشگاه اخراج شد.این استاد نگون بخت! درست چند روز پس از مهرورزی احمدی نژاد به معلم دوران مدرسه اش ، تحت تاثیر این مهرورزی قرار می گیرد و خیال می کند که هر معلم و شاگردی می تواند همدیگر را در آغوش کشیده و یا طره موی همدیگر را بکشند پس چند تار موی این دانشجوی محجبه کچل پسند را از زیر مقنعه بیرون می کشد تا به دیگر دانشجویان نشان دهد که ایشان خود کچل نیستند و فقط کچل ها را دوست می دارند و این مساله به قیمت اخراج شدن استاد پیر از دانشگاه و راهی شدن همسر این دانشجو که از قرار غش و ضعف کرده بودند، به اورژانس می شود.نمی دانم چطور وقتی احمدی نژاد در حضور انبوه حاضرین در جلسه و دوربین های تلویزیونی زن مردم را در بغل گرفته و او را ماچ و بوسه می کند اتفاقی نمی افتد و کسی جز سید حسن نصر ا... به این کارغیر شرعی! اعتراض نمی کند ولی کار این پیرمرد را اینقدر بزرگ کرده و یک عده دانشجو! جلو سر در دانشگاه تهران شعار مرگ بر استاد سر داده و می نویسند!!؟
........................................................
پ ن 2: در خبر ها شنیدیم و خواندیم که متکی،وزیر امور خارجه ایران و رایس بر سر یک میز غذا در اجلاس شرم الشیخ نشسته بودند. از هیات همراه سوال می شود که آیا سخنی هم بین وزرای خارجه ایران و آمریکا رد و بدل شد؟ و آنها جواب دادند، خیر ولی میز غذاخوری خیلی خیلی کوچک بود.آنقدر کوچک که وزرا با لگد میزدند به پای همدیگر وتنها چیز رد و بدل شده بین آنها لبخندی ملیح واحیانا چیز های زیر میزی بوده و لاغیر!

Labels:

Saturday, April 07, 2007
کلام آغازین

با سلام
من یک ایرانی هستم.اولین بار نیست که وبلاگ می نویسم.اگر خدا بخواهد این هم آخری پستی نخواهد بود که در یک وبلاگ توسط من نوشته می شود.
در این چند بار وبلاگ نویسی بار ها مجبور شده ام که وبلاگم را ببندم و از نو شروع کنم.آخرین بار به چند روز پیش بر می گردد.تازه دلم را خوش کرده بودم به این که وبلاگم شناخته شده است،تعداد ویزیتور خوبی دارد، دوستان خوبی پیدا کرده ام و بالاخره اینکه به قول آن هنر پیشه معروف هالیوود، آنقدر معروف بود که در دهات پاکستان هم می توانستند بدون غلط املایی اسمش را بنویسند.البته چیزی نمانده بود که سرم را به خاطر حرف هایی که می نوشتم به باد بدهم.البته هنوز هم خطر رفع نشده و امکان اینکه شب، موقع برگشتن از سر کلاس، مردان سیاه پوش، ماشین را جلوی پایم نگه داشته و با مهر ورزی و احترام! بگویند:لطفا همراه ما بیایید، وجود دارد،ناگفته نماند چیزی ننوشته بودم که ترسی داشته باشم.اصلا اگر قرار باشد بترسم برای چه بنویسم؟ مگر نه این که:
گر من ز سر بریده می ترسیدم
در محفل عاشقان نمی رقصیدم
به نظر من همه نویسنده ها یا وبلاگ نویس ها با این نیت شروع به نوشتن نمی کنند که در پست یا نوشته های خود،از این و آن بد گویی کرده و موجبات ناراحتی شخص یا عده ای را فراهم کنند.یا مثلا بخواهند سخن از عملکرد غلط و سخنان نا بجای رییس و سیاستمداران مملکت خویش بگویند.حداقل من که هیچ وقت اینجوری شروع نکرده ام.بیشتر سعی کرده ام که درباره بعضی موضوعات مثل فیلم و ادبیات که خودم تخصص دارم و یا موضوعاتی که ممکن است برای خواننده جالب و جذاب باشد بنویسم.ولی گاهی یا بهتر بگویم بیشتر مواقع! ،گفتار،پندارو کردار این والا حضرتان آنقدر غیر منطقی، نسنجیده و مضحک می شود(فکر نکنم از این موارد کم سراغ داشته باشید.مخصوصا این اواخر که اوج هنر نمایی!عالی مقامان بود و هست.) که نوشتن مطالبی انتقاد گونه و گاها همراه با توهین اجتناب ناپذیر می شود و وقتی همچنین موقعیتی پیش می آید به جای این که آن نا گفتار و کردار! احساس خطر کند، بدتر هار میشود و شروع به تهدید و ارعاب منتقد می کند.خب شاید درستش هم همین باشد، این که هر کس زور دارد هر کاری بکند و دیگران نتوانند در مقابل کار ایشان و از ترس گزیده شدن توسط او کاری کرده و بی تفاوت از کنارش رد بشوند.
فعلا سعی میکنم اینجا به روشی که خودم دوست دارم بنویسم و تا جایی که می توانم از عالی مقامان! سخنی به میان نیاورم.البته اگر بگذارند و آنقدر خل بازی در نیاورند و مرا مجبور نکنن.نیک می دانم که این ها درست بشو نیستند.این که گفتم به روش خودم اینجا را اداره میکنم به این معنی نیست که می خواهم از نظرات و پیشنهادات دوستان و خوانندگان عزیز بی بهره باشم.امیدوارم مطالب این بلاگ مفید بوده و مورد استفاده دوستان قرار بگیرد.
و اما درباره اسم وبلاگ، ، وندیداد مصحف واژهٔ وی‌دیوداد به معنی قانون ضد دیو است. وندیداد یکی از نسک‌های پنج‌گانهٔ اوستای امروزی است و بیشتر به احکام خشک فقهی (شامل مسائل بهداشتی و آیینی) می‌پردازد لیکن به قول جلیل دوستخواه «[وندیداد]-به رغم ظاهر خشک و قهرآمیز پاره‌هایی از آن و ناخوشایند نمودن برخی از آداب و رسوم بیان شده در آن-گنچ شایگانی‌است از ریشه‌دارترین و بنیادی‌ترین بن-مایه‌های اساطیر و فرهنگ ایرانیان». در اوستای ساسانی که ۲۱ نسک بوده، وندیداد نسک نوزدهم بوده‌است. عده‌ای معتقدند که محتوای وندیداد بازتاب‌دهندهٔ آیین‌های مغان ماد است و از این لحاظ با سایر قسمت‌های اوستا تفاوت می‌کند.
بسیاری از زرتشتیان امروز محتوای وندیداد را در تعارض با گاهان دانسته و گرچه برای آن اهمیت تاریخی-اسطوره‌شناختی قایل‌اند آن را قابل استناد دینی نمی‌دانند.
وندیداد شامل ۲۲ فرگرد (فصل) است.
منابع:
1- مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن. چاپ چهارم، تهران: جامی، ۱۳۸۰.
2- اوستا: کهن‌ترین سرودهای ایرانیان. گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه. چاپ ششم، تهران: مروارید، ۱۳۷۷
3- دانشنامه آزاد ویکی پدیا